آخرین روزهای فروردین را، همه ساله در غم از دست دادن عزیزی به سوگ می نشینیم که بزرگ بود ... و از اهالی امروز بود ... و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را ، خوب... خوب می فهمید و همه ی ما او را در جایگاه یک هنرمند می ستودیم ؛ چرا که او هنرمند بر جسته ای بود ! همه ی ما او را در جایگاه یک انسان بزرگ می ستودیم . چرا که او یک انسان متفاوت و سخت کوش بود . و برای من، این افتخار بزرگ بس.... که در زمان او می زیستیم و عضوی از خانواده ی بزرگ شاگردان و علاقمندان او؛ زنده یاد " جابر عناصری" بودم ! هنوز زنگ صدای دکتر در گوشم طنین دارد . آمرانه و دلنشین .... و البته محترمانه ! کلمات را با قدرتی بیان می کرد که نشان از فهم و اشراف کاملش به فرهنگ عامه و تسلط هوشمندانه اش بر فرهنگ و آداب و سنن مردمان سرزمینی بود که در آن می زیست و به راستی که او در فن خود استاد بود .

او از آن دسته مردانی بود که به معنای واقعی کلمه زندگی کرده بود . از آن دسته مردانی که همه دوست داشتند در کنارش باشند . معلمی بود که همه دوست داشتند شاگرد کلاس درسش باشند . سرداری بود که دوست داشتند سرباز کوچکی در سپاه بزرگش باشند . عزیزی بود که همه دوست داشتند برای لحظه ای ولو ناچیز در قاب چشمان پاک و نجیبش جایی داشته باشند . نامشان بر زبان او جاری شود و گل یادشان در نگاه و ذهن او برای همیشه جاودانه بماند .
جابر عناصری خیلی نادر بود ...... اما وجود داشت ! .....و وجود دارد .
او وجود دارد ...چرا که نامش به عشق ... به خدا؛ آذین بسته است !